تبلیغات
zendegi pich o kham ziad dare - man o to o tanha shodan
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتمبا تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من


تاریخ : سه شنبه 1 مرداد 1392 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : sepide khoshgele | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.