تبلیغات
zendegi pich o kham ziad dare - عجب رویی دارن پسرا
دیدم یه شماره غریبه اس ام اس داده: "چطوری مهندس بی معرفت؟"
زدم: شما؟
زد: "یکی که با وجود همه بی معرفتیات دلش طاقت دوریتو نداره و همیشه برمی
گرده طرف تو."
یکم فک کردم و گفتم: "نیوشا تویی؟ برگشتی 
ایران
عسلم؟ نیوشا از اون موقع
که تو رفتی از دلتنگی تو و تنهایی دارم میمیرم، اما چون میدونستم هیشکیو
مثل تو نمی تونم دوست داشته باشم سمت هیشکی نرفتم."
گفت: "من  نیوشا
نیستم، فک کنم با وجود نیوشا باید به من بگی دوست دختر سابق."
کلی فک کردم قبل نیوشا با کی بودم،
زدم: "یاسمن تویی؟ تو دوست دختر اول و آخر من و ملکه
آرزوهای
منی تا ابد،
سابق چیه، میگن دلتو به هرکی بار اول ببازی دیگه بقیه عشقا برات بی رنگ
میشه و منم که  دلم
به تو قفل شده نفس."
گفت: "من یاسمن نیستم، حالا که اِنقد سرت شلوغه کاش لااقل یادگاری ازت تو
دلم نبود."
کلی فک کردم خدایا یادگاری تو دل؟ کدومشونه!؟
گفتم: "ستاره تویی؟ باید قبول کنی برای ما زود بود و آبروی 
خودون
میرفت،
صد بار بهت گفتم اون بچه رو بنداز، هنوزم دیر نشده، اگه بندازیش میتونیم
تا ابد با هم بمونیم زندگی من، هنوزم جدایی از تو رو باور نمی کنه دلم."
گفت: "
احمق ،
من عاطفه ام، فک نکنم بشناسی، با اینکه آخرین دیدارمون 2
ساعت پیش بوده، نمی خواد بقیه رو رو کنی کثافت، 
حیف من که وسط کلاس از
دانشگاه برگشتم اومدم دم خونه دنبالت بریم بیرون با هم دور بزنیم."
منم با كمال پررویی زدم:
"عاطفه، میدونستم تویی عزیزم، داشتم  اذیتت
میكردم ببینم چقدر دوستم داری و روم حساسی!؟


تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : sepide khoshgele | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.